تنها چند خط گریسته ام میان دفتری که سالهاست
لذت خودکاری را به خویش ندیده است:
من نمیدانم چرا سهراب گفت:
"چشمها را باید شست جور دیگر باید دید"
من همه چیز را همانگونه که هست می بینم
آیا آن کودکی را که دراز کردست دست
و یا آ ن گل که ز بی مهری دهر پژمردست
و یا آن کس که از تنهایی
به نوشتن ترانه دل بست
جور دیگر دیدنش انصاف هست؟
وقتی می بینی که زنی با فریاد
بهر فرزندانش تن به هر کاری داد
...وقتی می بینی که غروب خورشید
همه جا را گرفته چون باد...
وقتی می بینی که همه غمگینند با نقاب گشتند شاد
..وقتی می بینی که سکوت در ظلمت با هزار آه و صد ها فریاد
ناله ها را سر داد
...باز هم میگوی جور دیگر باید دید؟
وقتی خط به خط متن های همه نیست جز آه
... وقتی مردن همه در شهر سیاه
... وقتی که بر لب هر پیر و جوان هست زندگیم گشت تباه
... باز هم میگویی جور دیگر باید دید؟
با هزار خنده تلخ میگویم که به این حرف تو باید خندید
... شا ید آن روز که سهراب میگفت:
"تا شقایق هست زندگی باید کرد"
خبر از داغ دله نسترن سرخ نداشت
... شاید آن روز سهراب به قد قامت موج ایمان داشت
شاید آن روز سهراب...!
A – Accept : پذیرا باشید: دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان
مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید
. B - Break away : خودتان را جدا سازید: خود را از تمام چیزهایی که مانع
رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید
. C - Creat : خلق کنید : خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها
، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید
. D – Decide : تصمیم بگیرید: تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت
شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد
. E - Explore : کاوشگر باشید : جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای
ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می
کنید خودتان را بیشتر می شناسید
. F - Forgive : ببخشید : ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند
و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان
دارد اشتباه کند
. G - Grow : رشد کنید: عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و
سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند
. H – Hope : امیدوار باشید: به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید
که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید
. I - Ignore : نادیده بگیرید: امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و
موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده
هستند
. J – Journey : سفر کنید: به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را
آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس
زنده بودن می کنید
. K – Know : بدانید: بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در
نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان
می آید
.
L – Love : دوست بدارید : اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی
که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در
قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد
. M – Manage : مدیر باشید: بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی
کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید
. N - Notice : توجه کنید: هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید
و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید
. O -Open : باز کنید: چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود
دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد
. P –Play : بازی و تفریح کنید: فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته
باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد
. Q – Question : سوال کنید: چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای
یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید
. R – Relax : آرامش داشته باشید: اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی
شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.
S – Share : سهیم شوید: استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران
تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد
. T – Try : تلاش کنید: حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را
بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید
. U – Use : استفاده کنید : از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه
استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان
برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد
. V – Value : احترام بگذارید: برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده
اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید
. X – X-Ray : اشعه ایکس: با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف
خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید
. Y – Yield : اجازه دهید: اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر
شما در راه درستی حرکت کنید در انتها خوشبختی را خواهید یافت
. Z – Zoom : تمرکز کنید: زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای
شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ،
رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید.
1. به ديگران قول 100% بدهيد كه كاري را تا تاريخ معيني به اتمام خواهيد
رساند. قول دادن به ديگران در شما انگيزه ايجاد مي كند.
2. در مطالعه مجلات ، به منظور صرفه جويي در وقت ، مقالات مورد نياز خود
را جدا كنيد و براي مطالعه بعدي بايگاني كنيد.
3. تندخواني را ياد بگيريد تا بتوانيد در مدت كوتاهتري مطالب بيشتري را
مطالعه كنيد.
4. هر فعاليتي در جهت تقويت انضباط فردي براي استفاده بهتر از وقت و
مديريت زمان باعث تقويت ساير اصول انضباطي نيز مي شود.
5. با حذف تمام كارهايي كه انجام آنها از اهميت ناچيزي برخوردار است ،
مي توانيد كارهاي خود را با سرعت بسيار بيشتري به اتمام برسانيد.
6. پيش از آن كه يك كتاب را به طور كامل بخوانيد ، با ورق زدن و مرور سريع
مطالب، سرعت خود را در خواندن كتاب بالا ببريد.
7. از خواندن مطالب غيرضروري خودداري كنيد. اشتراك خود را با مجله ها و
روزنامه هايي كه به آنها نياز نداريد قطع كنيد.
8. هنگامي كه بسيار خسته ايد، به خانه آمدن و زود به رختخواب رفتن يكي
از بهترين راه هاي استفاده از وقت است.
9. هر روز مقداري از وقتتان را به اين اختصاص دهيد كه در مورد هدف هاي
اصلي و واقعي خود و راه هاي بهتري كه از طريق آنها مي توانيد روز به روز
به هدف هاي خود نزديك تر شويد فكر و تأمل كنيد.
10 . رشد شخصيت ، عامل اصلي صرفه جويي در وقت است. هر قدر
انسان برتري شويد با صرف وقت كمتري مي توانيد به هدف هاي خود
برسيد.
11 . سعی كنید در تنظیم وقت ماهرانه عمل كنید.
12 . هميشه براي انجام كارهايتان جدول زمان بندي شده داشته باشيد و
تمام كارها و قرار ملاقات ها را در آن بنويسيد.
13 . هر كاري كه انجام مي دهيد در واقع داريد وقتتان را مي فروشيد. آن را
ارزان نفروشيد.
14 . راهكارهاي مديريت زمان ، قدرت قضاوت، پيش بيني ، اطمينان و انضباط
فردي را افزايش مي دهد.
15 . مديريت زمان ( تنظیم وقت ) بيش از هر چيز نياز به انضباط فردي ،
خويشتن داري و تسلط بر نفس دارد.
حالا که رفته ای :
حالا که رفته ای
سراغ کلمات نمی روم
خسته وبی حوصله اند .
ترانه نمی خوانند.
شعر نمی شوند.
حالا که رفته ای پرنده ای آمده است
در حوالی همین باغ روبه رو
هیچ نمی خواند.
فقط می گویی:
کو کو؟
حالا که رفته ای کنارش می نشینم
گریه نمی کند.
دستش را می گیرم
گریه نمی کند
به پایش می افتم
گریه نمی کند.
نکند اتفاقی افتاده است
که شعر گریه نمی کند.
حالا که رفته ای
تعجب می کنم
همه کلمات مداد بر می دارند
همه ی کلمات شاعر شده اند.
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به
استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن
زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار
بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.سرانجام صاحب کار
درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به
عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار
راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باتنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و
بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به
استراحت ، کار را تمام کرد. او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه
هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانستکه خودش قرار است در این خانه ساکن شود ،
لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در
کار داشت برای ساخت آن بکار می برد. یعنی کار را به صورت دیگری
پیش میبرد.
نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصتها
از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست.
شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید
ارزشت را با مقايسه كردن خود با ديگران پايين نياور، زيرا همه ما با يكديگر متفاوتيم
.
اهداف و آرزوهايت را با توجه به آن چه كه ديگران با اهميت تصورمي كنند، تعيين نكن ، زيرا فقط تو
مي داني كه چه چيزي برايت بهترين است.
زندگي كني همه روزهاي عمرت را زيسته اي.
.
از مواجه شدن با خطرات نترس، زيرا بدين ترتيب فرصت مي يابي كه بياموزي چقدر بايد شجاع باشي.
سريعترين راه از دست دادن آن محكم نگاه داشتن آن است.
روياهاي خود را رها نكن. بدون رويا بودن يعني ناميد بودن و نا اميدي
يعني اين كه هيچ هدفي نداري.
به اميد سبز ترين پيوندها...
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی که صورتگری را نبود اینچنینی
پریزاد عشقو مهاسا کشیدی
خدا را به شور تما شا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی
از عشق پر پر م ،من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ما که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق
تو صادقترینی
این ترانه یکی از خاطره انگیزترین ترانه های زندگی من و محمود عزیزم می باشدمناسب دیدم
در دومین سالگرد ازدواجمون اونو تو وبلاگ بزارم.
من و همسرم برای تمام زوج هایی که عاشقانه در کنار همدیگه زندگی می کنند آرزوی سلامتی داریم.
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه
سروصدا براي چيست . مرد
مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با
خود آورده بود و زنش با
خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك
غذاي حسابي باشد .»
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام
بدنش به لرزه افتاد ؛ چون
صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را
به همه ي حيوانات بدهد .
او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه
يك تله موش آورده اند،
صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و
گفت : « آقاي موش ، برايت
متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت
باشي ، به هر حال من كاري
به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من
ندارد.»
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند
سرداد و گفت : «آقاي موش من
فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون
خودت خوب مي داني كه تله
موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من
پشت و پناه تو خواهد بود.»
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ،
به سراغ گاو رفت. اما گاو
هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه
تا حالا نديده ام يك
گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير
لب خنده اي كرد ودوباره
مشغول چريدن شد.
سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش
برگشت و در اين فكر بود كه
اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن
چيزي در خانه پيچيد. زن
مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري
رفت تا موش را كه در تله
افتاده بود ، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش
تقلا مي كرده ، موش نبود ،
بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير
كرده بود . همين كه زن به تله
موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و
فريادش به هوا بلند شد.
صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و
به طرف صدا رفت ، وقتي زنش
را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان
رساند. بعد از چند روز ، حال
وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز
تب داشت . زن همسايه كه به
عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت
بيمار و قطع شدن تب او هيچ
غذايي مثل سوپ مرغ نيست .»
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً
به سراغ مرغ رفت و ساعتي
بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.
اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان
او شب و روز به خانه آن
ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او
شوند. براي همين مرد مزرعه دار
مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن
براي ميهمانان عزيزش غذا
بپزد.
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر
مي شد . تا اين كه يك روز
صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از
دنيا رفت و خبر مردن او
خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در
مراسم خاك سپاري
او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار
مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و
غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك
ببيند.
حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به
حيوانان زبان بسته اي فكر
مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!
نتيجه ي اخلاقي : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش
آمده است و ربطي هم به تو
ندارد ، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي
ربط نباشد
مردي با اسب و سگش در جادهاي راه ميرفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظيمي، صاعقهاي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدتها طول ميكشد تامردهها به شرايط جديد خودشان پي ببرند…!
پياده روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني باسنگفرش طلا باز ميشد و در وسط آن چشمهاي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذررو به مرد دروازه بان كرد و گفت: روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟"
دروازهبان: روز به خير، اينجا بهشت است
- چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنهايم.دروازه بان به چشمه اشاره كرد و گفت: ميتوانيد وارد شويد و هر چقدر دلتان ميخواهد بنوشيد
- اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان: واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند،به مزرعهاي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازهاي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز ميشد. مردي در زير سايه درختها دراز كشيده بود وصورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت: روز بخير!
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنهايم . من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگها چشمهاي است. هرقدر كه ميخواهيدبنوشيد.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگيشان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، ميتوانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط ميخواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت!
- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي ميشود!
- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما ميكنند!!! چون تمام آنهايي كه حاضرندبهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا ميمانند...
رندی پاش Randy Pausch
رندی پاش، در حال مرگ است اما در همین حال به میلیون ها نفر درس زندگی میدهد.
رندی پاش 47 ساله است و سه فرزند 2، 3 و 6 ساله دارد، او استاد علوم کامپیوتر دانشگاه کارنیگی ملون Carnegie Mellon است. زمینه کاری که او بیشتر در آن تخصص دارد، ((دنیاهای مجازی)) است. وی همکاریهایی با والت دیسنی و Electronic Arts هم داشته است و به گوگل هم در زمینه طراحی رابط کاربری کمک کرده است.
سپتامبر سال قبل به رندی گفته شد که مبتلا به سرطان پانکراس شده است و با وجود آنکه یک برنامه درمانی سفت و سخت را دنبال کرد، عمل جراحی کرد و تحت برنامههای شیمیدرمانی تحقیقاتی هم قرار گرفت، ولی در ماه آگوست به او گفته شد که سرطان به کبد و طحال متاستاز پیدا کرده است و او فقط 3 تا 6 ماه فرصت دارد. پزشکان اکنون تخمین میزنند که او برای 3 تا 6 ماه دیگر هم میتواند به زندگی ادامه بدهد.
هر کسی با این حقیقت مواجه شود، دچار افسردگی میشود ولی رندی از این فرصت برای آموزش درس زندگی استفاده کرد. سخنرانی مشهور وی با عنوان ((آخرین سخنرانی)) توانست چیزهایی به دانشجویان بیاموزد که در برنامه درسی معمول، یاد نمیگرفتند. این سخنرانی در 18 سپتامبر سال 2007 انجام شد، در حالی که او انتظار نداشت در هوای گرم ماه سپتامبر بیش از 150 نفر از سخنرانیاش استقبال کنند، سالن کنفرانس پر شده بود و 400 نفر وقتی سخنرانی او شروع شد، برای دقایقی به صورت ایستاده او را تشویق کردند.
او سخنرانیاش را با نشان دادن تصاویر سیتی اسکن شکمش نشان داد و پس از آن گفت که قصد ندارد در این سخنرانی در مورد بیماریاش صحبت کند، بلکه دوست دارد در مورد اهمیت رؤیاهای کودکی و راههای رسیدن به آنها توضیح دهد. او در سخنرانی 70 دقیقهایاش از حضار خواست در مورد جاهطلبیهای خود فکر کنند، او به مدعوین گفت که دیوارها و موانع برای متوقف کردن ساخته نشدهاند، آنها به این منظور ساخته شدهاند که درجه تلاش و سرسختی افراد مقاوم را به رخ بکشند و ثابت کنند.
رندی پاش در حال رؤپاپردازی در زمان کودکی!
در طی چند هفته، این سخنرانی بازتاب گستردهای در اینترنت و بین مردم پیدا کرد، طوری که متن آن به چندین زبان از جمله چینی، عربی، آلمانی و ایتالیایی ترجمه شد. رندی به شوی ((اپرا وینفری)) دعوت شد، ABC News او را یکی از سه شخصیت برتر هفته انتخاب کرد و هزاران بلاگر در مورد آن نوشتند.
او انتظار نداشت که سخنانش در مورد آرزوهای کودکیاش در مورد کاپیتان کیرک مجموعه تلویزیونی Star Trek و جاذبه صفر مخاطبی بیش از آن چند صد نفر حاضر داشته باشد، ولی به لطف یوتیوب و سایتهای اشتراک ویدئو، حدود 10 میلیون نفر تا به حال سخنرانیاش را دیدهاند.
بعد از این سخنرانی او کتابی با عنوان The Last Lecture نوشت که بسیار پرفروش شد. سالها قبل همسر رندی از او خواسته بود که نصیحتهایش را در قالب کتابی برای او و فرزندانش به رشته تحریر در آورد ولی او آن موقع از این ایده استقبال نکرده بود، اما بعد بیماری تصمیم گرفت این ایده را عملی کند. او به شوخی در مورد این کتاب میگوید که این کتاب تنها کتابی در دنیا است که در صفحه سپاسگزاریاش از داوری شیمی درمانی Gemcitabine هم تشکر شده است!
اما مردم آمریکا هم بیکار ننشستند و با اقدامات تحسینبرانگیزی سعی کردند بعضی از آرزوهای رندی را در دوران کودکی برآورده کنند: اعضای یک تیم فوتبال حرفهای فوتبال آمریکایی به نام Pittsburgh Steelers بعد از اینکه متوجه شدند یکی از آرزوهای دوران کودکی رندی، بازی کردن در لیگ حرفهای فوتبال آمریکایی موسوم به NFL بوده است به او پیشنهاد کردند که یک روز در تمرین آنها شرکت کند. به علاوه وقتی تهیهکنندگان فیلم استار ترک متوجه علاقه او به این مجموعه در دوران کودکی شدند، از او درخواست کردند که در آخرین قسمت این فیلم نقش کوتاهی بازی کند. رندی هم این پیشنهاد را پذیرفت، او در این فیلم یک خط دیالوگ هم دارد!
رندی در حال حاضر تحت شیمیدرمانی تسکینی است، درمانی که صرفا سرعت رشد تومور را کاهش میدهد. رندی، تلاش میکند از شهرت غیرمنظره خود برای افزایش توجه رسانهها و مردم در مورد نبود سرمایهگذاری کافی در پژوهشهای مربوط به بیماری سرطان پانکراس استفاده کند.
رندی پاش با یکی از فرزندانش




